Never Understand

… و هرگز نمی دانند

سکوت


به مرگ سکوت مرده‌ام
به امید نذر نظری بر مزارم نیستم
اما گاه میترسم از کلاغ‌هایی
که بر جنازه‌ام میخوانند
با منقار خود
و چه سیاه پر و بالی دارند برای سودای پرواز من

من؛
که سالهاست مرده‌ام انگار
اما به دخترم بگویید
که تلخ ‌ترین نگاه من از این عمق
شیرین‌تر از عاشقانه‌ترین عشق‌های عشاق این شهر است

پ.ن: حس مشترکِ من و مرده و مرگ … پلاک گردنم … بازی با کلمات … هق هق … سیگار … سکوت.

Comments are closed.