This entry was posted on چهارشنبه, خرداد ۱م, ۱۳۸۷ at ۱۲:۲۹ ب.ظ and is filed under دسته بندی نشده. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. Both comments and pings are currently closed.


Never Understand
… و هرگز نمی دانند
تردید
در نیمه ی راه بودم
به آسمان نیم نگاهی که انداختم
نیمه ی خورشید را مردد بر کوه ها دیدم
از ترس تاریکی نیمه جان شدم
در نیمروزی از جوانی ام
پ.ن: – ظهر شد، گرسنمه، نهار چی داریم؟ – نیمرو.
