Never Understand

… و هرگز نمی دانند

تردید


در نیمه ی راه بودم
به آسمان نیم نگاهی که انداختم
نیمه ی خورشید را مردد بر کوه ها دیدم
از ترس تاریکی نیمه جان شدم
در نیمروزی از جوانی ام

پ.ن: – ظهر شد، گرسنمه، نهار چی داریم؟ – نیمرو.

Comments are closed.