Never Understand

… و هرگز نمی دانند

ساعت دیواری


- چرا انقده سیا مینویسی. میخوای حرف بزنیم با هم ؟

کلمات را آنقدر زشت می نمایم
تا زیبایی سکوت را باور کنی

- خب چرا ؟ تو که خودت قبلا هی میگفتی باهام حرف بزن !

فرای کلمات
جایی بالاتر از شب شعر شُعرا
آنجا که زیبایی قافیه
زائده ایست
بر زبان

آنجا که زبان آرایه
زندانیست
بر ذهن

از آنجا با من بگو

- من نمیتونم، نمیدونم اونجا کجاست.

سوالی اگرَت باشد
به آنجا رسی
که اگر نه؛
عیسی را هم بر سر میدان به صلیب بکشند
تو را تفاوتی نمیکند بر ابروهایت

- خب اونجا کجاست ؟ پیش کیه ؟

نه کجاست و نه کسی ست
نمیدانم ِ من و نمیتوانم ِ توست آنجا
نادیدنی ست حتی

بate>Fri, 27 Jun 2008 11:28:02 +0000 admin<نیم
درست کنار ساعت دیواریِ دیوار ا

Comments are closed.