This entry was posted on چهارشنبه, خرداد ۸م, ۱۳۸۷ at ۷:۲۲ ب.ظ and is filed under دسته بندی نشده. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. Both comments and pings are currently closed.


Never Understand
… و هرگز نمی دانند
ساعت دیواری
- چرا انقده سیا مینویسی. میخوای حرف بزنیم با هم ؟
کلمات را آنقدر زشت می نمایم
تا زیبایی سکوت را باور کنی
- خب چرا ؟ تو که خودت قبلا هی میگفتی باهام حرف بزن !
فرای کلمات
جایی بالاتر از شب شعر شُعرا
آنجا که زیبایی قافیه
زائده ایست
بر زبان
آنجا که زبان آرایه
زندانیست
بر ذهن
از آنجا با من بگو
- من نمیتونم، نمیدونم اونجا کجاست.
سوالی اگرَت باشد
به آنجا رسی
که اگر نه؛
عیسی را هم بر سر میدان به صلیب بکشند
تو را تفاوتی نمیکند بر ابروهایت
- خب اونجا کجاست ؟ پیش کیه ؟
نه کجاست و نه کسی ست
نمیدانم ِ من و نمیتوانم ِ توست آنجا
نادیدنی ست حتی
بate>Fri, 27 Jun 2008 11:28:02 +0000
درست کنار ساعت دیواریِ دیوار ا
