This entry was posted on یکشنبه, خرداد ۱۲م, ۱۳۸۷ at ۶:۱۹ ب.ظ and is filed under دسته بندی نشده. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. Both comments and pings are currently closed.


Never Understand
… و هرگز نمی دانند
پی نوشت
ببین “ژاور”، اگه زیاد گیر بدی به “ژانوارژان”، اون “تناردیه” ی عوضی میتونه توی تاریکی یه شب آروم وقتی همه خوابن فقط با نوک انگشتش همه ی معصومیت “کزت” رو … .
ببین “ژاور” …
من دارم می نویسم،
بزار قصه ام رو قشنگ تموم کنم،
قبل از اینکه جات رو توی قصه با مادربزرگ شنل قرمزی عوض کنم.
