Never Understand

… و هرگز نمی دانند

جنگ


زندگی به مثابه‌ی جنگی
و زمان
چون انبوهی سرنیزه‌ی سربازان
که قرارشان نیست انگار

می‌گردند و می‌جنگند
در حول محوری
و می‌گذرند و می‌میرند

گواهی می‌دهد اینچنین
ساعت دیواری اتاقم
در تیک تاکِ عصری کوتاه
پیش از تکرار شب

اما بدان
که اگر سیگار به دستی و
قلم بر دیگری می‌گیرم
و اگر در لفاظی کلماتم
شاعر سیاهی ثانیه‌ها می‌شوم

بی‌جهت نیست
آخر؛ صبح واپسین را
در انتظار نشسته‌ام

Comments are closed.