Never Understand

… و هرگز نمی دانند

شهر سوخته


کشید
دست بر گیسوان پریشان زمین
با سرانگشتان باران اش
تا غم از قامت درختان و
چرک از چهره پرندگان
برگیرد

و کشید
صبر سخت خدایی را

Comments are closed.