This entry was posted on دوشنبه, شهریور ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۴:۵۱ ب.ظ and is filed under دستهبندی نشده. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0 feed. Both comments and pings are currently closed.


Never Understand
… و هرگز نمی دانند
طلوع
زمین از آن ما نبود و
زمان نیز هم
روزهای کار بود و
کار ما انبار انبانه دان دنیا
تا آن روز که مرگمان؛
مجال مرثیه خوانان اجاره ای شود و
میهمان معده ی گورستان
تا آن روز که مرگمان؛
این میراث به جای مانده از انبوه مردگان
سهم مان شود
□
زمین از آن ما نبود و
زمان نیز هم
و ما غافل از این
گرم کار انبار انبانه دان دنیا بودیم
و شعری نسرودیم
از فرصت کوتاه طلوع
به وقت سحر
پ.ن: شب شعر قدر من
